محسن بسطامی

مقالات، نوشته ها و آموزشهای هنر تئاتر

علی رفیعی

نظر (0)
علی رفیعی

علی رفیعی؛ کارگردانی که صحنه را به جهان تبدیل کرد


رفیعی فقط متن را انتخاب و اجرا نمی‌کند. در بسیاری از آثارش، طراحی صحنه، میزانسن، لباس، نور، حرکت بازیگران و حتی ریتم اجرا چنان به هم وابسته‌اند که جدا کردن «کارگردان» از «طراح صحنه» عملاً دشوار می‌شود. خودش نیز درباره این پیوند گفته که طراحی صحنه را به دلیل ارتباط مستقیم آن با میزانسن، معمولاً خودش انجام می‌دهد. 

۱. دوره نخست: مواجهه با تئاتر مدرن

آغاز فعالیت حرفه‌ای رفیعی در ایران با آثاری مانند «آنتیگونه»، «جنایت و مکافات» و «شیون و استغاثه پای دیوار بزرگ شهر» همراه است. این آثار در دهه ۱۳۵۰ اجرا شدند و نشان می‌دهند که رفیعی از همان ابتدا به سراغ متن‌هایی می‌رفت که ظرفیت بالایی برای تفسیر، میزانسن و تجربه‌های بصری داشتند. 

اهمیت این دوره فقط در خود اجراها نیست. رفیعی پس از بازگشت از فرانسه، تجربه تئاتر اروپایی را با خود به فضای دانشگاه و تئاتر ایران آورد و در آموزش نسل جوان نیز نقش داشت. 

در این دوره می‌توان رگه‌هایی از تأثیر مه‌یر هولد، گوردون کریگ و برشت را در فضای فکری او جست‌وجو کرد، هرچند رفیعی بعدها به یک مکتب مشخص وفادار نماند و زبان شخصی خودش را شکل داد. 

---

۲. «یادگار سال‌های شن»: صحنه به‌عنوان جهان

بعد از بازگشت دوباره به ایران، یکی از آثار مهم او «یادگار سال‌های شن» بود.

این اثر را می‌توان در مسیر شکل‌گیری زبان بصری رفیعی بسیار مهم دانست. در آثار او، صحنه دیگر صرفاً محلی برای اتفاق افتادن داستان نیست؛ خود صحنه تبدیل به بخشی از روایت می‌شود.

شن، فضای گسترده، بدن بازیگران و حرکت در یک محیط غیرواقع‌گرایانه، نمونه‌ای از همین نگاه است.

در واقع رفیعی به جای اینکه بگوید:

> «داستان در این مکان اتفاق می‌افتد»

سعی می‌کند بگوید:

«این مکان خودش بخشی از داستان است.»

این تفاوت کوچکی نیست. اینجا همان جایی است که طراحی صحنه از دکور جدا می‌شود و تبدیل به دراماتورژی فضا می‌شود.

---

۳. «عروسی خون»: شکل‌گیری جهان لورکایی

یکی از مهم‌ترین بخش‌های کارنامه رفیعی، ارتباط او با آثار فدریکو گارسیا لورکا است.

او سه اثر مهم لورکا را روی صحنه برد:

«عروسی خون»

«یرما»

«خانه برناردا آلبا»

با اجرای «خانه برناردا آلبا»، این سه تجربه عملاً به یک سه‌گانه در کارنامه او تبدیل شدند. 

اما نکته جالب اینجاست که رفیعی در برخورد با لورکا صرفاً دنبال بازسازی فضای اسپانیایی نیست.

او بیشتر به جهان شاعرانه، سرکوب، میل، تنهایی، مرگ و مناسبات انسانی توجه می‌کند و این مفاهیم را از طریق تصویر به تماشاگر منتقل می‌کند.

به همین دلیل در آثار لورکایی او، رنگ، لباس، معماری صحنه و حرکت جمعی اهمیت بسیار زیادی پیدا می‌کنند.

---

۴. «رومئو و ژولیت»: عشق به‌عنوان تصویر

در «رومئو و ژولیت» نیز رفیعی با یکی از مشهورترین داستان‌های عاشقانه تاریخ مواجه می‌شود، اما مسئله اصلی او صرفاً بازگویی داستان شکسپیر نیست.

رفیعی معمولاً متون مشهور را بهانه‌ای برای خلق یک جهان صحنه‌ای مستقل می‌کند.

یعنی طراحی صحنه بعد از خواندن متن به آن اضافه نمی‌شود؛ از ابتدا در فرآیند شکل‌گیری اجرا حضور دارد.

---

۵. «در مصر برف نمی‌بارد»: توجه به انسان و فضای اجتماعی

در «در مصر برف نمی‌بارد» وجه اجتماعی و انسانی کار رفیعی پررنگ‌تر می‌شود.

اینجا دیگر فقط با زیبایی‌شناسی صحنه مواجه نیستیم. فضای نمایش به بستری برای پرداختن به انسان، مهاجرت، تنهایی و وضعیت اجتماعی تبدیل می‌شود.

اما حتی در اینجا نیز تصویر از بین نمی‌رود.

یکی از ویژگی‌های جالب رفیعی این است که حتی وقتی مضمون اجتماعی است، فرم تصویری همچنان بخش مهمی از بیان اوست.

---

۶. «شکار روباه»: رفیعی در اوج تئاتر تصویری

اگر بخواهم برای توضیح سبک رفیعی فقط چند اثر را انتخاب کنم، «شکار روباه» یکی از آنها خواهد بود.

در این اثر، فضای صحنه، بدن بازیگران، لباس، حرکت و ترکیب‌بندی تصویری به‌شدت اهمیت پیدا می‌کنند.

اینجا دیگر کارگردان فقط هدایت‌کننده بازیگران نیست.

او عملاً مثل یک نقاش یا معمار با صحنه کار می‌کند.

این همان چیزی است که باعث شده بعضی منتقدان و هنرمندان از رفیعی با تعبیرهایی مانند «شاعر صحنه‌ها» یاد کنند و هماهنگی میان میزانسن، طراحی صحنه، بازی و متن را از ویژگی‌های اصلی کار او بدانند. 

---

۷. «خاطرات و کابوس‌های یک جامه‌دار»: تاریخ به مثابه کابوس

یکی از جاه‌طلبانه‌ترین پروژه‌های رفیعی، «خاطرات و کابوس‌های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی‌خان فراهانی» است.

اینجا او سراغ تاریخ ایران و شخصیت امیرکبیر می‌رود، اما باز هم به بازسازی ساده تاریخی رضایت نمی‌دهد.

حتی ساختار روایت نیز پیچیده است و شخصیت جامه‌دار به‌عنوان راوی، رابطه تماشاگر با حقیقت تاریخی را زیر سؤال می‌برد. 

البته این اثر مخالفان و منتقدان جدی هم داشت. برخی نقدها معتقد بودند که طراحی صحنه در بعضی بخش‌ها نسبت به وسعت صحنه تئاترشهر تناسب کافی نداشته و بعضی عناصر بیش از اندازه بر اجرا غلبه کرده‌اند. 

این نکته مهم است، چون تحلیل رفیعی نباید تبدیل به ستایش بی‌چون‌وچرا شود. قدرت تصویری او گاهی می‌تواند به نقطه ضعفش نیز تبدیل شود.

---

۸. «خانه برناردا آلبا»: بازگشت به لورکا

در «خانه برناردا آلبا» رفیعی دوباره به لورکا بازمی‌گردد و سه‌گانه لورکایی خود را کامل می‌کند. 

این اثر از نظر موضوعی کاملاً با جهان رفیعی سازگار است:

خانه، محصورشدگی، قدرت، بدن، زنان، میل، سرکوب و مرگ.

فضای بسته خانه برناردا آلبا برای کارگردانی که به معماری صحنه اهمیت می‌دهد، ظرفیت فوق‌العاده‌ای دارد.

رفیعی نیز طراحی صحنه این اجرا را برعهده گرفت و در طراحی لباس نیز مشارکت داشت. 

---

مهم‌ترین ویژگی آثار علی رفیعی چیست؟

اگر بخواهیم همه این آثار را کنار هم بگذاریم، چند ویژگی ثابت دیده می‌شود.

۱. تئاتر او شدیداً تصویری است

تصویر در آثار رفیعی تزئین نیست.

تصویر زبان است.

صحنه باید چیزی را بیان کند که شاید دیالوگ قادر به بیان آن نباشد.

---

۲. طراحی صحنه بخشی از درام است

برای رفیعی دکور صرفاً یک «محیط زیبا» نیست.

فضا می‌تواند:

شخصیت بسازد

رابطه ایجاد کند

تضاد ایجاد کند

ریتم بدهد

خاطره ایجاد کند

حتی معنای متن را تغییر دهد.

به همین دلیل طراحی صحنه در آثار او اهمیت غیرمعمولی دارد. منابع مختلف نیز بر نقش پررنگ طراحی صحنه، لباس و نور در آثار او تأکید کرده‌اند. 

---

۳. میزانسن او معماری دارد

در میزانسن رفیعی معمولاً با حرکت‌های تصادفی مواجه نیستیم.

بازیگر در فضا قرار می‌گیرد.

فاصله‌ها، ارتفاع‌ها، خطوط حرکت، تجمع بازیگران و خلوت آنها همه می‌توانند معنا تولید کنند.

بنابراین اگر بخواهیم کارگردانی رفیعی را آموزش دهیم، یکی از بهترین نقاط شروع، مطالعه رابطه بدن بازیگر و معماری صحنه است.

---

۴. انتخاب متن برای او بسیار مهم است

رفیعی سراغ متن‌هایی می‌رود که ظرفیت تبدیل‌شدن به یک جهان بصری را دارند.

لورکا، شکسپیر، داستایفسکی، ژان ژنه و دیگر نویسندگانی که در کارنامه او دیده می‌شوند، همگی امکان تفسیر و بازآفرینی صحنه‌ای بالایی دارند. فهرست آثار او این گستردگی را نشان می‌دهد. 

---

۵. بازیگر در یک ترکیب بزرگ‌تر قرار می‌گیرد

بازیگر در تئاتر رفیعی مهم است، اما تنها عنصر صحنه نیست.

بازیگر باید در رابطه با:

نور + فضا + موسیقی + لباس + اشیا + دیگر بازیگران

تعریف شود.

به همین دلیل بازی‌های آثار او معمولاً بخشی از یک ترکیب بزرگ‌تر هستند.

---

اما نقطه ضعف احتمالی رفیعی چیست؟

این قسمت برای مقاله‌ات اتفاقاً جذاب‌تر است.

بزرگ‌ترین خطر در تئاتر رفیعی می‌تواند غلبه زیبایی‌شناسی بر درام باشد.

گاهی تصویر آن‌قدر قدرتمند است که ممکن است داستان، شخصیت یا کشمکش دراماتیک در سایه آن قرار بگیرد.

این همان انتقادی است که در برخی نقدها نیز دیده می‌شود؛ یعنی اینکه طراحی صحنه در بعضی اجراها ممکن است به جای خدمت به متن، بیش از اندازه خودنمایی کند. 

بنابراین می‌توان درباره رفیعی یک پرسش بسیار جدی مطرح کرد:

آیا تصویر در خدمت درام است یا درام بهانه‌ای برای ساخت تصویر؟

به نظرم ارزش کار رفیعی دقیقاً در همین نقطه است. پاسخ همیشه یکسان نیست و همین باعث می‌شود آثارش قابل بحث باشند.

---

جمع‌بندی

اگر بخواهم مسیر تئاتری علی رفیعی را در یک جمله خلاصه کنم:

رفیعی از کارگردانی که متن را به صحنه منتقل می‌کند، به کارگردانی تبدیل شده که یک جهان مستقل از متن می‌سازد.

از «آنتیگونه» و «جنایت و مکافات» در دهه ۵۰ تا «یادگار سال‌های شن»، «عروسی خون»، «رومئو و ژولیت»، «در مصر برف نمی‌بارد»، «شکار روباه»، «یرما»، «خاطرات و کابوس‌های یک جامه‌دار» و «خانه برناردا آلبا»، می‌توان یک خط نسبتاً روشن را دنبال کرد: اهمیت فضا، تصویر، میزانسن، طراحی و رابطه آنها با بازیگر. 

و شاید دقیق‌ترین توصیف برای شیوه او همین باشد:

> علی رفیعی کارگردانِ صحنه است، اما نه صحنه به‌عنوان مکان؛ صحنه به‌عنوان یک موجود زنده و دراماتیک.

گالری تصاویر
0

دیدگاه ها

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران