محسن بسطامی

مقالات، نوشته ها و آموزشهای هنر تئاتر

7 ترفند کارگردانی

نظر (0)
7 ترفند کارگردانی

گاهی یک صحنه را تماشا می‌کنیم و بعد از چند دقیقه متوجه می‌شویم اتفاق خاصی در آن نیفتاده، اما نمی‌توانیم چشم از صحنه برداریم. گاهی هم بازیگران دیالوگ‌های خوبی دارند، بازی‌ها قابل قبول است، اما صحنه بی‌رمق و خسته‌کننده به نظر می‌رسد.

تفاوت این دو معمولاً در کارگردانی صحنه است.

کارگردانی فقط این نیست که به بازیگر بگوییم «اینجا بایست»، «آن طرف برو» یا «وقتی این جمله را گفتی بنشین». 

کارگردان باید بداند تماشاگر در هر لحظه به چه چیزی نگاه کند، چه چیزی را احساس کند و چه اطلاعاتی را دریافت کند.

در ادامه ۷ تکنیک کاربردی را بررسی می‌کنیم.

۱. همه بازیگران را هم‌زمان فعال نکنید

یکی از اشتباهات رایج در میزانسن این است که همه بازیگران دائماً حرکت می‌کنند یا واکنش نشان می‌دهند.

وقتی همه چیز در صحنه مهم باشد، در واقع هیچ چیز مهم نیست.

گاهی یک بازیگر در حال صحبت کردن است و سه بازیگر دیگر کاملاً بی‌دلیل حرکت می‌کنند، جابه‌جا می‌شوند یا واکنش‌های اغراق‌شده نشان می‌دهند.

کارگردان باید بتواند مرکز توجه صحنه را مشخص کند.

گاهی کافی است یک بازیگر کاملاً ثابت بماند تا نگاه تماشاگر به او کشیده شود.

۲. حرکت نکردن هم یک میزانسن است

حرکت همیشه به معنای پویایی نیست.

گاهی قدرتمندترین لحظه یک صحنه زمانی اتفاق می‌افتد که بازیگر هیچ حرکتی نمی‌کند.

تصور کنید دو شخصیت با یکدیگر بحث می‌کنند. یکی مدام قدم می‌زند و دیگری کاملاً ساکت و ثابت ایستاده است.

اگر بازیگر دوم در لحظه‌ای حساس فقط سرش را بالا بیاورد و به طرف مقابل نگاه کند، همین حرکت کوچک می‌تواند از ده‌ها حرکت بزرگ تأثیرگذارتر باشد.

میزانسن خوب، میزانسن شلوغ نیست.

۳. فاصله بین بازیگران را جدی بگیرید

فاصله فیزیکی بین دو شخصیت می‌تواند بخشی از داستان باشد.

دو شخصیت را نزدیک هم قرار دهید؛ ممکن است صمیمیت، تهدید یا وابستگی ایجاد شود.

آنها را از هم دور کنید؛ ممکن است جدایی، بیگانگی یا ترس را نشان دهد.

حالا تصور کنید دو شخصیت در تمام طول صحنه از یکدیگر فاصله دارند و در پایان، یکی از آنها آرام‌آرام به دیگری نزدیک می‌شود.

بدون اینکه حتی یک جمله تغییر کند، معنای رابطه تغییر کرده است.

این همان جایی است که میزانسن از تزئین صحنه عبور می‌کند و تبدیل به زبان نمایش می‌شود.

۴. ورود و خروج بازیگر را تبدیل به اتفاق کنید

ورود یک بازیگر نباید همیشه فقط به این معنا باشد که «شخصیت جدید وارد صحنه شد».

ورود می‌تواند اطلاعات تازه‌ای به تماشاگر بدهد.

مثلاً:

شخصیتی وارد می‌شود و همه ساکت می‌شوند.

او هنوز هیچ حرفی نزده، اما تماشاگر متوجه می‌شود که حضور این شخصیت اهمیت دارد.

یا بازیگری وارد می‌شود، اما شخصیت دیگری حاضر نیست به او نگاه کند.

همین رفتار ساده می‌تواند درباره رابطه آنها سؤال ایجاد کند.

بنابراین هنگام طراحی صحنه از خودتان بپرسید:

این شخصیت چرا دقیقاً در این لحظه وارد می‌شود؟

۵. سکوت را از دیالوگ کمتر ندانید

یکی از ابزارهای قدرتمند کارگردان، سکوت است.

فرض کنید شخصیتی خبری مهم را به دیگری می‌دهد.

به جای اینکه بلافاصله واکنش نشان دهد، بازیگر چند ثانیه سکوت می‌کند.

تماشاگر در این فاصله شروع به تفسیر می‌کند:

«باور نکرد؟»

«ترسیده؟»

«قبلاً این موضوع را می‌دانسته؟»

«دارد تصمیمی می‌گیرد؟»

سکوت، ذهن تماشاگر را فعال می‌کند.

البته سکوت هم مثل نمک است. اگر همه‌جا بریزید، دیگر اثرش را از دست می‌دهد.

۶. نگاه تماشاگر را کارگردانی کنید

تماشاگر نمی‌تواند به همه نقاط صحنه با یک میزان توجه نگاه کند.

پس کارگردان باید بداند نگاه تماشاگر را چگونه هدایت کند.

نور، حرکت، صدا، جهت نگاه بازیگر، تغییر جای شخصیت‌ها و حتی سکون می‌توانند توجه مخاطب را جابه‌جا کنند.

مثلاً در یک صحنه، دو بازیگر در حال گفت‌وگو هستند اما بازیگر سوم در پس‌زمینه کاملاً ساکت ایستاده است.

اگر در یک لحظه خاص، آن بازیگر فقط یک حرکت کوچک انجام دهد، ممکن است تمام توجه سالن به سمت او برود.

این اتفاق تصادفی نیست.

کارگردانی یعنی مدیریت توجه.

۷. هر حرکت باید یک دلیل داشته باشد

قبل از اینکه به بازیگر بگوییم:

«بلند شو.»

«برو آنجا.»

«بنشین.»

«برگرد.»

باید بدانیم چرا؟

اگر بازیگر در میانه یک گفت‌وگو از صندلی بلند می‌شود، این حرکت باید از چیزی در موقعیت، شخصیت یا کنش او ناشی شود.

مثلاً:

او می‌خواهد از موقعیت فرار کند.

می‌خواهد طرف مقابل را تحت فشار قرار دهد.

ناگهان تصمیمی گرفته است.

یا دیگر تحمل نشستن و شنیدن را ندارد.

وقتی حرکت از یک کنش دراماتیک می‌آید، دیگر صرفاً حرکت روی صحنه نیست؛ تبدیل به بخشی از روایت می‌شود.

یک تمرین ساده برای کارگردان‌های جوان

یک موقعیت بسیار ساده انتخاب کنید:

«دو نفر منتظر رسیدن یک نفر هستند.»

حالا همین موقعیت را سه بار طراحی کنید.

میزانسن اول:

دو بازیگر کنار هم نشسته‌اند و درباره فرد غایب صحبت می‌کنند.

میزانسن دوم:

یکی نشسته و دیگری دائماً راه می‌رود.

میزانسن سوم:

هر دو در دو نقطه کاملاً متفاوت صحنه هستند و تا پایان تقریباً به یکدیگر نگاه نمی‌کنند.

متن را تغییر ندهید.

فقط میزانسن را تغییر دهید.

بعد ببینید چگونه بدون تغییر دیالوگ‌ها، رابطه شخصیت‌ها، میزان تنش و برداشت تماشاگر تغییر می‌کند.

اینجاست که متوجه می‌شوید کارگردانی فقط «جابه‌جا کردن بازیگرها» نیست.

کارگردان، معمار توجه تماشاگر است

یک صحنه خوب الزاماً صحنه‌ای نیست که اتفاقات زیادی در آن رخ می‌دهد.

گاهی یک نگاه، یک فاصله، یک مکث یا حتی نزدیک شدن آرام یک بازیگر به دیگری می‌تواند بیشتر از چند صفحه دیالوگ حرف بزند.

کارگردان باید بتواند از خودش بپرسد:

الان تماشاگر به چه چیزی نگاه می‌کند؟

چه چیزی را نمی‌بیند؟

چه چیزی را باید احساس کند؟

و مهم‌تر از همه:

چرا این حرکت دقیقاً در این لحظه اتفاق می‌افتد؟

وقتی برای هر حرکت، سکوت، فاصله، ورود و خروج یک دلیل دراماتیک داشته باشید، میزانسن دیگر مجموعه‌ای از دستورهای اجرایی نیست.

میزانسن تبدیل به زبان کارگردان می‌شود.

0

دیدگاه ها

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران