محسن بسطامی

مقالات، نوشته ها و آموزشهای هنر تئاتر

ذهن

نظر (0)
ذهن

تکنیک‌های روان‌شناسی در کارگردانی تئاتر

تماشاگر وقتی وارد سالن می‌شود، فقط برای دیدن بازیگر و شنیدن دیالوگ‌ها نیامده است. او با ذهنی پر از پیش‌فرض، انتظار و حدس وارد نمایش می‌شود. یکی از جذاب‌ترین وظایف کارگردان این است که این ذهن را هدایت کند، اما نه به شکلی که تماشاگر متوجه هدایت شدنش شود.

فریب تماشاگر به معنای دروغ گفتن به او نیست. کارگردان اطلاعاتی را که تماشاگر دریافت می‌کند، انتخاب و زمان‌بندی می‌کند تا او به نتیجه‌ای برسد که شاید چند دقیقه بعد کاملاً تغییر کند.

در واقع، کارگردان با ادراک تماشاگر بازی می‌کند؛ چون انسان ظاهراً حتی برای تماشای تئاتر هم نمی‌تواند دست از حدس زدن بردارد.

۱. اطلاعات را کامل ندهید

یکی از ساده‌ترین تکنیک‌ها، پنهان کردن بخشی از اطلاعات است.

فرض کنید زنی وارد اتاق می‌شود و با اضطراب به ساعت نگاه می‌کند. تلفن همراهش را برمی‌دارد، پیامی را می‌خواند و ناگهان آن را پاک می‌کند.

تماشاگر هنوز نمی‌داند چه اتفاقی افتاده، اما ذهنش شروع به ساختن داستان می‌کند:

«کسی تهدیدش کرده؟»

«منتظر کسی است؟»

«کار اشتباهی انجام داده؟»

کارگردان لازم نیست پاسخ این سؤال‌ها را فوراً بدهد. همین فاصله میان آنچه تماشاگر می‌بیند و آنچه نمی‌داند، کنجکاوی ایجاد می‌کند.

---

۲. تماشاگر را به یک نتیجه اشتباه برسانید

این یکی از جذاب‌ترین ابزارهای کارگردانی است.

اگر می‌خواهید تماشاگر فکر کند شخصیت «الف» قاتل است، از ابتدا نشانه‌هایی در اختیارش قرار دهید که این تصور را تقویت کند.

مثلاً:

شخصیت A شب‌ها پنهانی بیرون می‌رود.

از دیدن یک چاقو مضطرب می‌شود.

درباره قربانی اطلاعات زیادی دارد.

وقتی درباره قتل صحبت می‌شود، رفتارش تغییر می‌کند.

تماشاگر شروع به جمع کردن این نشانه‌ها می‌کند و به نتیجه می‌رسد:

«قاتل همین است.»

اما اگر در پایان مشخص شود تمام این رفتارها دلیل دیگری داشته‌اند، ذهن تماشاگر مجبور می‌شود برداشت قبلی خودش را بازسازی کند.

نکته مهم اینجاست: نشانه‌ها نباید دروغ باشند. باید واقعی باشند اما معنایی متفاوت از آنچه تماشاگر تصور کرده داشته باشند.

---

۳. از «توجه» تماشاگر استفاده کنید

چشم انسان نمی‌تواند همه چیز را با یک شدت ببیند. بنابراین کارگردان می‌تواند با نور، حرکت، صدا، میزانسن و نگاه بازیگر مشخص کند که تماشاگر به چه چیزی توجه کند.

مثلاً در گوشه‌ای از صحنه، شخصیتی بی‌حرکت ایستاده است و در مرکز صحنه دو بازیگر با شدت در حال مشاجره‌اند.

طبیعی است که توجه تماشاگر بیشتر به مشاجره جلب شود.

حالا تصور کنید همان شخصیت ساکت در گوشه صحنه، در همان لحظه شیئی را داخل جیبش می‌گذارد.

تماشاگر ممکن است اصلاً آن را نبیند.

چند دقیقه بعد اگر همان شیء اهمیت پیدا کند، تماشاگر تازه متوجه می‌شود که اطلاعات مهم جلوی چشمش بوده، اما خودش آن را ندیده است.

این یعنی کارگردانی توجه.

---

۴. انتظار تماشاگر را بشناسید و سپس آن را بشکنید

تماشاگر بر اساس اطلاعاتی که دریافت کرده، انتظار دارد اتفاقی رخ دهد.

مثلاً:

شخصیتی می‌گوید:

«امشب بالاخره همه چیز را به او می‌گویم.»

تماشاگر منتظر افشاگری است.

اما به جای آن، تلفن زنگ می‌زند.

یا شخصیتی دیگر وارد می‌شود.

یا اتفاقی کاملاً غیرمنتظره رخ می‌دهد.

این تکنیک زمانی مؤثر است که انتظار تماشاگر ابتدا ساخته شده باشد.

اگر از همان ابتدا هیچ انتظاری ایجاد نکنید، شکستن انتظار هم معنایی ندارد.

---

۵. از سکوت استفاده کنید

گاهی یک سکوت از ده جمله قدرتمندتر است.

تصور کنید شخصیت وارد اتاق می‌شود. چیزی می‌بیند. متوقف می‌شود.

هیچ دیالوگی وجود ندارد.

فقط نگاه می‌کند.

تماشاگر در این لحظه شروع به تفسیر می‌کند:

«چه چیزی دید؟»

«چرا ترسید؟»

«آیا قبلاً اینجا بوده؟»

اگر کارگردان فوراً دیالوگ بنویسد:

«وای! من از دیدن این صحنه خیلی ترسیدم!»

عملاً بخش بزرگی از کار ذهن تماشاگر را خودش انجام داده است.

سکوت، فضای خالی برای تخیل تماشاگر ایجاد می‌کند.

---

۶. اطلاعات را با صدا منتقل کنید

ذهن تماشاگر فقط با تصویر فریب نمی‌خورد.

صدا هم می‌تواند اطلاعاتی بسازد که تصویر آن را تأیید یا رد کند.

مثلاً شخصیت اصلی در اتاقی تنهاست. صدای قدم‌هایی از پشت در شنیده می‌شود.

تماشاگر تصور می‌کند کسی پشت در است.

اما در باز می‌شود و هیچ‌کس آنجا نیست.

بعداً مشخص می‌شود صدای قدم‌ها از جای دیگری آمده است.

اینجا کارگردان از انتظار شنیداری استفاده کرده است.

صدا می‌تواند چیزی را به تماشاگر بقبولاند که هنوز ندیده است.

---

۷. به تماشاگر اجازه دهید خودش کشف کند

یکی از اشتباهات رایج در کارگردانی این است که همه چیز بیش از اندازه توضیح داده شود.

تماشاگر اگر همه پاسخ‌ها را آماده دریافت کند، دیگر نیازی به مشارکت ذهنی ندارد.

کارگردان خوب همیشه بخشی از مسیر را به تماشاگر واگذار می‌کند.

مثلاً به جای اینکه شخصیت بگوید:

«من از آن روز به بعد دیگر به برادرم اعتماد نکردم، چون فهمیدم او به من خیانت کرده است.»

می‌توان صحنه‌ای ساخت که در آن شخصیت فقط یک عکس قدیمی را پاره می‌کند و وقتی نام برادرش شنیده می‌شود، سکوت می‌کند.

حالا تماشاگر باید خودش رابطه میان این نشانه‌ها را پیدا کند.

تماشاگر وقتی چیزی را خودش کشف می‌کند، بیشتر به آن باور دارد.

---

اما یک نکته بسیار مهم

فریب ذهن تماشاگر با گیج کردن او فرق دارد.

اگر تماشاگر چیزی را نفهمد، الزاماً به این معنا نیست که نمایش پیچیده و هوشمندانه بوده است.

یک کارگردان حرفه‌ای باید اطلاعات را طوری سازمان دهد که تماشاگر بتواند یک برداشت منطقی اما اشتباه داشته باشد.

یعنی وقتی پایان نمایش فرا می‌رسد، تماشاگر باید بتواند به عقب برگردد و بگوید:

«پس آن صحنه برای این بود!»

این لحظه، یکی از لذت‌بخش‌ترین تجربه‌های تماشاگر است.

کارگردانی یعنی مدیریت ادراک

کارگردان فقط تصمیم نمی‌گیرد بازیگر کجا بایستد یا چه زمانی حرکت کند. او در واقع تعیین می‌کند:

تماشاگر چه چیزی ببیند، چه چیزی نبیند، چه چیزی بشنود، چه چیزی تصور کند و چه زمانی حقیقت را بفهمد.

پس اگر می‌خواهید در کارگردانی تئاتر ذهن تماشاگر را درگیر کنید، همیشه از خودتان بپرسید:

> تماشاگر الان چه فکری می‌کند؟

و سؤال مهم‌تر:

> من می‌خواهم پنج دقیقه بعد چه فکری بکند؟

فاصله میان این دو پاسخ، همان جایی است که جادوی کارگردانی اتفاق می‌افتد.

0

دیدگاه ها

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران